تبليغاتX
متروک
متروک

زندگی

:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: BLOGSKIN

شراره

پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388-19:11 -آذین

خس و خاشاك كه جمع شود و توده ي انبوهي را فراهم آورد٬ تحت فشار لايه هاي بالايي و گرما به مرور تجزيه شده و از گازها و مواد زائد خود عاري مي شود...آنوقت است كه اين توده تبديل به نفت مي شود.

نفت٬برگ برنده ي سرزمين مادري ما

و همين نفت مي شود سوختي كه مي سوزاند 

لینک ثابت |

ما هم از انتخابات بگوییم

دوشنبه یازدهم خرداد 1388-0:36 -آذین

دقیقا مانند انسانی که وقتی دست به خودکشی می زند٬ زندگی را دوست دارد اما در برابر مشکلی کم می آورد ٬با وجود امید های رفتن از ایران ٬در جو این روزها احساس می کنم ایران را دوست دارم

لینک ثابت |

بی خبری

دوشنبه چهارم خرداد 1388-10:1 -آذین

نمی دانم تا به حال چند بار آرزوی بی خبری کردم

کاش باز هم بی خبر بودم

کاش بی خبر بودم و تو در بی خبری من هم آغوش همسرت بهترین بهترین زندگی را داشتی

کاش من بی خبر بودم

لینک ثابت |

شنبه دوم خرداد 1388-17:31 -آذین

اگر اینجا مرداب است

بگذار نیلوفرش باشم

لینک ثابت |

شنبه دوم خرداد 1388-17:31 -آذین

دنیا سنگین است

کاش می شد سنگینی آنرا بر دلهایمان

بالا بیاوریم

لینک ثابت |

فردا

چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388-10:59 -آذین

کافی است یک شب

تنها

 زاده شدن را درد بکشی

 متولد خواهی شد

فردا صبح

لینک ثابت |

هرگز

پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388-21:7 -آذین

مبارزم

نه در راه تصاحب تو

برای احیای غرور بر باد رفته ی

دخترانگی ام

لینک ثابت |

بازی خوردن

دوشنبه دهم فروردین 1388-22:38 -آذین

سخت است

در شطرنج زندگی

سرباز بودن را تجربه کردن

سخت است

لینک ثابت |

آشفتگی

چهارشنبه پنجم فروردین 1388-18:42 -آذین

به تناقض رسیده ام

من ایمانم را به بشریت از دست داده ام

لینک ثابت |

چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387-22:9 -آذین

خوب بیایید طبیعی رفتار کنیم

و کسی را در قلبمان راه ندهیم

لینک ثابت |

ناهنجاری

شنبه بیست و چهارم اسفند 1387-21:13 -آذین

خوب

بیایید تمام قوانین طبیعت را زیر پا بگذاریم

و دوست بداریم

لینک ثابت |

هدیه

شنبه بیست و چهارم اسفند 1387-20:53 -آذین

یکی از معضلات ته تغاری بودن و دو برادر مهربان داشتن و پدر و مادری فداکار همیشه حامی آدم بودن این است که می آموزی از وقتی چشم باز کردی با وجود اخمو بودن همه دوستت داشته باشند ٬ زیاد ... خیلی بیشتر از آنچه تو دوستشان داری حتی

و بعدها که وارد جامعه شدی بپنداری دوست داشتن دیگری چه ودیعه ی بزرگی است که به کسی هدیه اش می دهی ٬ کم کم یاد می گیری که این هدیه بسیار بی ارزش است ٬ آنقدر که نه کسی آن را هدیه می دهد نه کسی چنین هدیه ای را می پذیرد

این روزها باید عروسک هدیه داد و گرفت

لینک ثابت |

پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387-11:28 -آذین

من در دنیایی زندگی می کنم که اگر برای احترام به دیگران خم شوی

سوارت می شوند

لینک ثابت |

شرف

پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387-11:27 -آذین

به شرافتم قسم خوردم که فراموشت کنم

فراموشت نکردم

بی شرف شدم

لینک ثابت |

ما با همیم

چهارشنبه هفتم اسفند 1387-19:23 -آذین

اگر ترس از دست دادن تو از دستت می دهد

از دست دادنت را نمی ترسم

لینک ثابت |

خاطره

دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387-23:21 -آذین

امشب نبش قبر جنازه‌ي احساسم بود

پوسيده بود و بوي تعفن مي‌داد

حتي پزشكي قانوني هم چيزي نفهميد

نفهميد زنده به گورش کرده بودم

لینک ثابت |

خیانت

دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387-21:34 -آذین

همیشه شبهای آخر بدترین شبهاست

شب آخر ٬ شام آخر...

تو کدوم فیلم مسیح بود که موقع شام آخر یکی از حواریون به مسیح می گه ما همه پشتیبان توییم یا یه همچین چیزی و مسیح می گه تو ٬ پیش از طلوع خورشید سه بار من رو انکار خواهی کرد...مسیح رو می گیرن و یکی تو جمعیت ٬همون حواری رو نشون می ده و می گه من اونو می شناسم اون از یارای مسیحه ٬ و اون حواری می گه نه من اونو نمیشناسم...من اونو نمی شناسم...من اونو نمیشناسم

یادم نیست این دفعه واسه بار چندم دزیره رو نگاه کردم٬ آخه می دونی هر دفعه که من میام خونه یه بار این فیلم رو نگاه می کنم...احتمالا به دفعاتی که اومدم خونه!!!!!!.تو آخرین سکانس فیلم که دزیره واسه تسلیم کردن ناپلئون می ره پیشش ناپلئون می گه من شوهر خواهرم رو مارشال کردم و او به دشمنانم ملحق شد٬ من برنادت رو مارشال کردم و او با من جنگید...من جنگیدم تا صلح برقرار کنم نه برای یک سال بلکه برای قرن ها٬ من آرزوی کشورهای متحد اروپا رو داشتم٬ یک قانون ٬ یک واحد پول ٬ یک ملت.

پ.ن:چقدر مسخره اس اما شاید امشب یه حس مشترک تو وجود من و  بین همه ی این عبارات وجود داره

 

لینک ثابت |

فالهایم

شنبه نوزدهم بهمن 1387-23:44 -آذین

این روزها چرا هیچ کدام از فال هایم در نمی آید

صورتهای فلکی را چه شده؟

لینک ثابت |

حرف دل

شنبه نوزدهم بهمن 1387-22:15 -آذین

گاهی آرزو می کنم ای کاش زبانم را نمی فهمید

اگر او فارسی حرف می زد

من مکزیکی می نوشتم٬یا آنگولایی شاید هم برمه ای

آنطوری  می توانستم همه ی حرفهایم را بگویم٬ بگویم اما نفهمد

گرچه حالا هم که هر دو هم زبانیم ٬ حرفهایم را نمی فهمد

 اما  آن وقت دلم خوش بود که زبانم را نمی فهمد نه حرف های دلم را  

لینک ثابت |

ترشی بی ترشی

شنبه نوزدهم بهمن 1387-22:7 -آذین

لیست منوی رستوران را باز می کنم

فست فود ٬ انواع قهوه ٬ آب پرتغال ٬ آب آلبالو...

همه اش در فهرست سیاه غذاهای رژیمی من است٬ کسی به دکتر من بفهماند دردم از غذاها نیست

 

لینک ثابت |


تمام حقوق این قالب متعلق به Blogskin میباشد.